خرید بک لینک
سه سال است دارم پله های دادگاه را پایین و بالا می کنم ؛ میلیون ها تومن خرج وکیل داده ام! تا ثابت کنم همسرم یک کلاهبردار است و شغلش ازدواج! گفته ام همسر پنجم این مرد هستم ؛ ثابت کرده ام قصد اخاذي داشته،حتا حکم قطعی زندان و شلاق گرفته ام و.... از همه ی اینها چه سود؟ وقتی کارشناس نفقه بخودش اجازه قضاوت می دهد و می گوید فحاشی ناموسی گناه است و جرم نیست؟! وقتی بعد از سه سال آبرو ریزی این آقا رییس

برچسب: قضایی, نویسنده: حسین عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:45

می دانم من یک قربانی نیستم! نمی خواهم یک قربانی باشم! با پدرم آمدم تا بتوانم بیاندازمش زندان، اما آیا زندان رفتن او دردی از دردهاي من دوا می کند؟ انسان بودنش را می خواستم حالا که نیست چرا نمی توانم ببخشمش؟ لبريزم از خشم و انتقام! نه بخاطر خودم بخاطر آبروی خانواده ام و حقی که از من به حکم انسان بودن پایمال شده! حاضرم همه ی دارایی ام را هزینه کنم تا یک نفر با او کاری کند که عبرت همه ی نامرد ها

برچسب: درست,چيه؟, نویسنده: حسین عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:45

دیشب نتوانستيم بیاندازیمش زندان، توی پارک اتراق کرده بودند. چه خفتی؟! سه سال و نیم است که خودش و مرا سر هیچ و پوچ آزار می دهد. با خواهرش صحبت کردم. کاملا بی منطق و خودخواه! اصلا نمی فهمند چکار کرده اند! نمی دانم با این اوضاع چه کنم؟! دادگاه فقط برای وقت تلف کردن و کشاندن زن به استیصال است! حقیقتا حقوق بشر نداریم! اینجا یک جنس حق حیات دارد و آن جنس زن نیست! بخصوص که الان جایگزین خوبی برای نفت

برچسب: روانی, نویسنده: حسین عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:45

قلبم شکسته است. او از من امید و آینده را گرفت. دیگر نمی توانم انتظار هیچ زیبایی و شادمانی را داشته باشم. برای من نوای شادی نواخته نخواهد شد. من تاج بر سر نمی گذارم و لباس سپید نمی پوشم! اینها دلخوشی های کودکانه ی یک زن هستند که هرگز آنها را نخواهم داشت ؛ تلخ تر اینکه نه محبت را باور می کنم و نه دیگر می توانم اعتماد کنم! همه ی احساسات زیبا در درونم مردند! او همه چیز را از من گرفت! نمی توانم او ر

برچسب: قلبم,شکسته, نویسنده: حسین عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:45

لطیف ترین کار ممکن را دارم! من با نسل بعد کار می کنم تا آنها باور داشته باشند خوبی و نیکی پیروز است. با اینحال مدتی است که خودم دچار تردید شده ام که روشنایی که می تواند بر تاریکی پیروز شود. اصلا شک دارم ما در روشنایی باشیم!!! همه چیز اشتباهی است. میان گرگ های گرسنه گیر کرده ام ؛ من می توانم آدم بکشم! می توانم شکنجه کنم! اگر معجزه ای رخ ندهد که امیدی به رخ دادنش ندارم! گرگ درون من هم قدرت می

برچسب: توانم,بکشم, نویسنده: حسین عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:45

نمی توانم ظلمي که بهم شده رو فراموش کنم. حاضرم هرکاری بکنم تا انتقام بگیرم. پول... همکاری دوجانبه.... هرچي.... من عدالت می خوام، باید درموردش عدالت اجرا بشه، امیدوارم کسی باشه که اونم بدونه همیشه فقط عدالت آرامش مياره نه بخشش یا هر مزخرف دیگه ای

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 22:16 توسط مترلینگ |

برچسب: انتقام,انتقام, نویسنده: حسین عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:45

همه عدالت را دوست دارند، اما چه کسی در اجرای آن سهیم می شود؟ حاضرم همه ی دارایی ام را هزینه کنم تا عدالت اجرا شود و انتقام حق من است!

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 23:8 توسط مترلینگ |

برچسب: دنبال,انسان, نویسنده: حسین عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:45

از کلاس تفسیر مثنوی که برگشتم، برادرم را دیدم که داشت آماده می شد بیرون برود. او نوزده سال دارد. دانشجو است. توی پله ها نشسته بود کفش بپوشد. توی جیبش سه عدد سیگار دیدم! خیلی ناراحت شدم. باورم نمی شود که سیگار می کشد. توی خانه ی ما هیچ کسی مطلقا اهل دود نیست. نمی دانم چرا او متمایل به این موضوع شده؟ حالا باید چکار کنم؟ چطور باید او را از کشیدن سیگار منع کنم؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۶ساعت 19:12 توسط مترلینگ |

برچسب: باید,کنم؟, نویسنده: حسین عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:45

شده هوس خوردن چیزی، یا رفتن به جایی به سرتان بزند؟! اگرچه از آدم ها ناامیدم، به رفاقت ها بدبينم اما سخت دلم می خواهد با کسی حرف بزنم!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۶ساعت 23:4 توسط مترلینگ |

برچسب: صحبت, نویسنده: حسین عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:45

من بارها برای تو نامه نوشته ام، و هزاران بار برایت حرف زده ام! مدت ها با لجبازي تمام فریاد می کردم تو وجود نداری و همه چیز تصادف محض است! اصلا علم دارد هي وسیع می شود و آنچه می گویند از طرف توست هي کوچک! خیلی جاها ترا احتیاج داشتم و نبودی! وقتی هجده سالگی عاشق شدم و یا وقتی یک تصادف اتومبیل زندگی ام را زیر رو کرد و یا وقتی دلم می خواست همه عاشقم باشند و نبودند!یا این سالها که یک آدم بیمار همه

برچسب: برای, نویسنده: حسین عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:45

صفحه بندی